الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

28

الخصال ( فارسى )

80 - ولى ما گرامى نژاد بزرگانى هستيم كه در مرگ آنها همه مردمان خبر ماتم ميدهند 81 - يك خواهرزادهء خوبى داريم كه تكذيب نميكند و آن زهير است چون شمشيرى از زنجيره قريش جدا شده 82 - از رادمردان بزرگ است و نسبت به نژادى رفيع دارد كه در محيط بزرگى فضيلت‌مند است . 83 - بجان خودم من دلباخته احمد و برادران او هستم بشيوه دوستى كه در آستان وصال است 84 - احمد تا هميشه در جهان جمال اهل جهانست و زينت بخش پيروان خويش است و خداوند مشكلات است 85 - كيست در مردم برابر او باشد كدام آرزو برآورد هر گاه حكم‌ها در ميزان سنجش بسنجند 86 حكمتدار و رشيد و عادل و بىاضطرابست دوستدار معبودى است كه از او غفلت ندارد 87 . به خدا اگر باعث بدگوئى نميشدم كه در مجالس بر سر پيران ما بچرخد 88 - ما در هر حال روزگار پيرو او هستيم از روى حقيقت نه محض گفتار شوخى مآبانه 89 - همه ميدانند كه فرزند ما نزد ما دروغگو محسوب نيست و گفتار بيهوده و باطل در دل ندارد 90 - احمد در ميان ما فاميل بهم پيوسته موقعيتى دارد كه حمله دراز دستان از او كوتاه است 91 - جانم را قربانش ميكنم و او را نگهدارى ميكنم و با سر و سينه از او دفاع ميكنم 92 - پروردگار عباد به يارى خود او را كمك دهاد تا دين حق خود را آشكار كند 93 - گرامى مردانى كه كجى در بنياد آنها نيست و پدرانى گرامى نژاد آنها را براى نيكى پروريده‌اند 94 - اگر كعب از تيره لوى دور افتاده است بناچار روزى ميان خاندان جدائى افتد . تاريخ سرودن اين قصيده بطور تحقيق در كتب سير تعيين نشده ولى از قرائن چندى روشن است كه پس از سال پنج بعثت پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلم بوده و از پاره اشعارش بدست مىآيد كه پس از محاصره بنى هاشم در شعب ابى طالب بوده اين قصيده در ميان اشعار بسيارى كه ابى طالب در مقام دفاع از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلم و تبليغ اسلام و توحيد سروده شاهكار بزرگى است كه بايد آن را با دقت مورد توجه قرار داد . اين قصيده از نظر ادبيت و بلاغت برتر از همه اشعار عرب است و گوى سبقت از معلقات سبعه ربوده علامه دجلانى در كتاب اسنى المطالب خود هشت بيت آن را نگاشته سپس گفته است در اين قصيده ابيات بسيارى است كه در استحكام معنى و شيوائى بيان بپايه همين چند بيتند تا آنكه در وصف اين قصيده ابن كثير نقاد ادبيات عرب باز گو كرده است اين قصيده بسيار